X
تبلیغات
رایتل
شنبه 22 تیر 1387

این روزها

حوصله نداریم اما همچنان سیبیل نمی‌گذاریم.

بغضمان میگیرد اما گریه نمیکنیم، لعنت به هرچه چشم لعنت به هرچه اشک .

حرف نمیزنیم، لبهایمان خشک شده از همان دستمال کاغذی‌های پست قبل جلوی لبمان میگیریم. به راحتی هم از دستمال نمی گذریم.

با فرزاد بد برخورد میکنیم، اما او طفلک جوابمان را نمی دهد.

به خاطر یک سلام خشک به قول خودشان تریپ می‌آییم.

کسانی را که باید، نمی‌بینیم. در عوض کسانی که نباید زیاد میبینیم.

زیاد نمی‌خوابیم اما اصلا سر حال نیستیم.

تصمیم دیگران را می‌پذیریم و صدایمان در نمی‌آید.

گرسنه میشویم تشنه هم، اما نای خوردن را نداریم.

به سبک حدیث غصه میخوریم.. غصه میخوریم.. غصه میخوریم اما هم غصه نداریم.

انگشتانمان را با نفس خود عطرآگین میکنند، حالتمان عوض می‌شود، دلمان می‌سوزد. اما چه فایده.

مشت میزنیم، میشکنیم، خرد میکنیم، دمی عاشق-دمی فارغ می‌شویم. ( امان از ما )

دخترک لاغر سمج را پس میزنیم اما از رو نمی‌رود.

فحش زیاد می‌شنویم اما باز هم به رگ غیرتمان گزندی وارد نمیشود.

به وبلاگ‌ها سر می‌زنیم اما دیگر زیاد به ما سر نمی‌زنند. 

این روزها حالمان وخیم است. کسی مارا درک میکند؟