دوشنبه 23 اردیبهشت 1387
سررسید دفتر روز است نه شب
عشق سودای شبانهست که دراز است و قلندر پیدا
جان به جانآفرین تسلیم نمیشود
بازگشت همه به سوی او نیست
دست به قنداق نمیرود
تفنگ غلاف میشود
جهان اصلا نمیچرخد، راه هم نمیرود
روز به شب نمینشیند
بهرام گور از پله بالا نمیرود
آهو به دست هیچکس آرام نیست
غزل در کوچه روانه نیست
معشوق همیشه پابرجاست
تکرار نمیشود همه چیز
شب وصل قبل از تولد نیست
عقل یک لاستیک فرسوده نیست، گیر کرده در گل و لای
مغز نیست یک مخابرات متروکه
آه که اینطور...
" استاد محسن نامجو "


